فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

138

تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )

در بساط شاه بيدق تدبيرى كه بر عرصهء خيال رانده بودند ، اظهار نمودند . حضرت اعلى به كمال اتّكال [ بر الطاف ] ربّانى كه بىسبقت مشيّت انسانى زمام آمال و امانى به كف آرزوى ارباب سعادت مىسپارد ، به كنكاش امرا در صوب عزيمت تبريز چندان التفات نفرمود « 1 » . چه زبان حال بدين مقال « 2 » مترنّم بود : [ بيت ] هر آن كو ميسّر بود دولتى را * اگر او نجويد « 3 » بجويدش دولت [ بيت عربى ] فربّ ساع و منه الفوز فى هرب * و ربّ ذي قعدة يطلبه اقبال بعد از چند مرحله وفا بكاول از صوب تبريز رسيده ، خبر رسانيد كه سلطان به سطوات قهر مراد بيك « 4 » جهانگير انهزام يافته و تختگاه به مراد رسيده . آرى چون مقدّر بود كه به قدوم همايون حضرت اعلى تختگاه به مراد رسد ، آن خبر موهوم كه از حليهء صدق عارى بود ، انتشار يافت . [ بيت ] روشن گردد چو صبح پيدا شودت * كين تخت فلك جلوه‌گه طلعت كيست ( 73 - ر ) موكب همايون بعد از وصول اين خبر در كلايت دعاى سروش ، عازم صحراى موش گشت . جهت عبور طريق آيت يولى تعيين يافت و چون آن راه « 5 » صعب است كه انديشه را در تخيّل و عورت شعاب و صعوبت تلال « 6 » و وهاد او پاى جهان پيما به سنگ برآيد و توسن و هم در عبور مضايق عقبات آن نعل بيفگند . عابران شعاب او گاه هبوط به « 7 » حضيض اعماق وهادش « 8 » نقطهء مركز را محدّد جهات دانند و هنگام صعود بر ذروهء سماك تلالش سطح محيط را نقطهء مراكز انديشند . لاجرم جماعت بكاولان جهت عبور لشكر به

--> ( 1 ) . F : بفرمود ( 2 ) . P : مثال ( 3 ) . F : بجويد ( 4 ) . KP : بك ( 5 ) . P : راهى ( 6 ) . F : دلال ( 7 ) . F : تخصيص ( 8 ) . F : و مادش